مرتضى مطهرى

463

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

شبهه را به اين شكل حل كنند كه نه ، معدومات هم در خارج عينيتى دارند ولى عينيت اعم است از وجود داشتن . در آنجا هم « ثبوت شىء لشىء فرع ثبوت المثبت له » است . يك « وجود شىء لشىء فرع وجود المثبت له » داريم و يك « ثبوت شىء لشىء فرع ثبوت المثبت له » ؛ مثبت له ما در خارج ثابت است ولى موجود نيست . اين هم راه حلى است كه براى اين شبهه پيدا كرده‌اند . جواب نقضى اول كارى كه بايد كرد اين است كه اينها را نقض كنيم - كه حاجى اين نقض را نكرده است - كه شما كه معدومات را تقسيم مىكنيد به معدومات ممكن و معدومات ممتنع ، خودتان قبول داريد كه معدومات ممتنع منفىّ مطلق‌اند يعنى حتى ثبوت هم ندارند و حال آنكه نظير همين قضايا كه مخبر عنه ما معدومات ممكن است قضايايى داريم كه مخبر عنه ما معدومات ممتنع است ؛ در آنجا شما چه مىگوييد ؟ مثلا ما مىگوييم اجتماع نقيضين محال است ؛ مىخواهيم بگوييم در خارج محال است يا در ذهن محال است ؟ معلوم است كه مىخواهيم بگوييم در خارج محال است ، نمىخواهيم بگوييم در ذهن محال است . پس حكم كرده‌ايم به امتناع اجتماع نقيضين در ظرف خارج و حال آنكه موضوع اين قضيه در خارج وجود ندارد و نه تنها وجود ندارد بلكه وجودش ممتنع است . پس اگر دليل شما در باره معدومات ممكنه درست باشد عين اين دليل دربارهء معدومات ممتنع هم مىآيد . بعلاوه ما مىتوانيم مدعاى شما را جواب بدهيم كه مگر خود لا شىء موضوع واقع نمىشود ؟ حرف شما اين است كه [ برخى ] معدومات لا شىء نيستند بلكه شىءاند . مىخواهيد [ بعضى ] معدومات را از لا شيئيت خارج كنيد و بگوييد شيئيت و ثبوت اعم از وجود است . بعدها گفته خواهد شد مگر ما نمىتوانيم قضايايى داشته باشيم كه موضوع آن قضايا لا ثابت و لا شىء باشد به همان معنايى كه شما براى ثابت و براى شىء در نظر مىگيريد ؟ پس لا ثابت و لا شىء هم مىشود [ ثابت و شىء ] ! پس اگر برهان شما برهان درستى باشد ما بايد براى ممتنعات هم شيئيت قائل باشيم حتى براى خود لا شيئيت . چون مثالهايش در فصول آينده به طور مفصلتر مىآيد ديگر بيشتر از اين بحث نمىكنيم .